مرتضى راوندى

47

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انسان متمدن را از روى حزم يا دورانديشى او بازمىشناسند . انسان متمدن حاضر است رنج حال را به خاطر لذت آينده تحمل كند ، هرچند اين لذت مربوط به آينده‌اى نسبتا دور باشد . با آمدن كشاورزى اين خصلت اهميت پيدا كرد . . . شكار مستلزم دورانديشى نيست زيرا نفس اين عمل لذتبخش است ، اما بركندن زمين زحمت دارد و انسان بر اثر تمايل ناگهانى و خودبه‌خودى بدان دست نمى - زند . تمدن جلو تمايلات ناگهانى را مىگيرد ، نه فقط بوسيلهء دورانديشى كه خود آن مانعى است بلكه نيز بوسيلهء قانون و عرف و دين . . . « 87 » مردم آن دوران از نعمت امنيت بىنصيب بودند ، به‌همين مناسبت شهرنشينان عهد حجر ، براى آنكه از آرامش نسبى برخوردار باشند ، مساكن خود را با برج‌وبارو و خندقهايى مجهز مىكردند . اقوامى كه در كنار درياچه‌ها زيست مىكردند خانه‌هاى خود را بر روى پايه‌هايى چوبى در داخل درياچه بنا مىنهادند تا كمتر در معرض حملهء دشمنان قرار گيرند . تاكنون در سوئيس بيش از 370 نمونه از اين منازل در درياچه‌ها كشف شده است . ديرين‌شناسان از روى اسباب و ابزارى كه از كف اين درياچه‌نشينان لغزيده و به قعر درياچه فرورفته است ، به وجود چنين تمدنى پىبرده‌اند . « در دورهء حجر صيقلى ، غير از ساختن ابزار سنگى ، انسان به بريدن تنه‌هاى بزرگ درختان ، تراش دادن آنها و تبديل اين تنه‌ها به ورقه‌هاى مسطح تخته و الوار توفيق يافت . با سنگ ، انواع تيشه ، كارد ، قيچى ، مته و اره و غيره به وجود آورد و براى آنها دسته‌هايى از شاخ گوزن تعبيه كرد . ماهيگيرى چه بوسيلهء نيزه و چه بوسيلهء قلاب و تورهاى ماهيگيرى ( كه آنها را از كتان بافته بودند ) معمول شده بود . غير از كاسه‌هاى چوبى ، انواع ظروف گلى ناهموار ساخته مىشد . كوزه‌گران آن عصر داراى چرخ فخارى نبودند بلكه با خاك رس ، به دلخواه خود ، ظروفى مىساختند و آن را در كنار آتش مىپختند . جالب توجه است كه در اين دوره نيز كوزه‌گر ، مصنوع خود را با نقش‌ونگار زينت مىداد و با گل اخرا يا اكسيد سياه منگنز ، گل و بوته‌اى بر روى آن مىكشيد . مهمترين ظروفى كه از آن دوران كشف شده ، كاسه و بشقاب و جام و كوزه و حتى فنجان دسته‌دار و قاشق است . غير از غذا و وسايل مطبخ ، مردم اين دوره پىبردند كه با الياف بعضى نباتات و به كمك دوك مىتوان نخ را به وجود آورد و سپس يك دستگاه نساجى ساده اختراع كردند و غير از تورهاى ماهيگيرى پارچه‌هايى نيز بافتند . با اين حال ، اكثريت مردم اين دوران لخت و عور بودند و غالبا به بدن خود خال مىكوبيدند و نقاشى مىكردند . بانوان اين دوره نيز از خودآرايى غافل نبودند و با گردنبندها ، دست‌بندها و گوشواره‌هايى كه از عاج و صدف يا مرمر رنگين تهيه مىشد ، اندام خود را زينت مىدادند . » « 88 »

--> ( 87 ) . برتراند راسل ، تاريخ فلسفهء غرب ، ترجمهء نجف دريابندرى ، ص 49 . ( 88 ) . تاريخ صنايع و اختراعات ، پيشين ، ص 34 به بعد ( به اختصار ) .